محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
262
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
پسران بدكار اما به اين حركت محل « 1 » نظرست . و در نسخهاى نيز به نظر رسيده كه امردى باشد كه مفعول شود و پسرچه [ بحذف ياء ] نيز آيد . مثالش يكى از قدما گويد : شعر دى درفكنده بودم شيرين پسرچهاى * ناگاه پيشم « 2 » آمد زو به دگرچهاى پنچه - [ به وزن غنچه ] پيشانى « 3 » باشد « 21 » شاعر گويد : شعر « 4 » به تيغ طره ببرد ز پنچهء خاتون * بگرز پست كند تاج بر سر چيپال « 5 » و شمس فخرى نيز فرمايد : شعر آن خسروى كه سرخ ز خون عدوش كرد * سلطان نو بهارى پيكان غنچه را بر آستان درگه شاه جهان پناه * سايند مهر و ماه شب و روز پنچه « 6 » را پيغاله - [ بفتح با و لام و سكون ياى حطى و بعد از ياء غين معجمه ] قدح « 4 » شراب باشد . پژمايه - [ به زاى معجمه و ياى حطى و بعد از زاء ميم . به وزن همسايه ] گاوى كه فريدون بشير او بزرگ شد . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر يكى گاو پژمايه « 7 » خواهد بدن * جهانجوى را دايه خواهد بدن و هم او « 22 » فرمايد : شعر يكى گاو كش نام پژمايه بود * ز گاوان و را برترين مايه بود كذا فى التحفه . اما در مؤيد الفضلاء [ بكسر باى تازى و سكون راى مهمله « 23 » ] آمده . پرده « 8 » - خيمه باشد . شيخ نظامى گويد : شعر درين پرده يك رشته بر كار نيست * سر رشته بر ما پديدار نيست و نيز چيزى كه حائل شود از جامه و غيره . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد : شعر دعاى جان تو از دل سحرگهان گويم * كه آن زمان نبود در ره دعا پرده و ديگر پردهسرا را گويند . مثال اين معنى هم او گويد « 24 » : شعر همچون آواز يك زمانم بركش * و آنگاه چو چنگ تنگم اندر بركش گر در تن من رگى نه در پردهء تست * بيرون كن و ديگرى بجايش دركش « 25 » پرپايه - [ بضم باء ] هزار پا را گويند . واو را به عربى شبث خوانند [ بفتح شين و با و آخرش ثاى مثلثه ] . پرغونه - [ به راى مهمله و غين و معجمه و نون . به وزن معشوقه ] بمعنى زشت بود و فرخج نيز گويند . پرزه « 9 » - [ به وزن خرزه ] در تحفه بمعنى شياف باشد « 26 » . پالواسه - [ به لام و سين مهمله . به وزن
--> ( 1 ) « س » : مخل . ( 2 ) « س » : بيشم . ( 3 ) « س » : بيشانى . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « ب » : حسپال ؛ « س » : حسال . ( متن از « ن » است ) . ( 6 ) « ب » : پنجه . ( 7 ) « س » : پزمايه . ( 8 ) لغت و شرح آن از « ب » است . ( 9 ) كلمه در « س » نيست از « غ » و « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنى مويى كه از سر زلف ببرند و آن را پيچ و خم داده بر پيشانى گذازند نيز آمده . ( 22 ) يعنى فردوسى . ( 23 ) يعنى : برمايه : و اين ضبط اصح و ضبطهاى ديگر مصحف است . ( 24 ) يعنى : خلاق المعانى . ( 25 ) در برهان بمعنى لاى و ته نيز آمده ، پرده پرده يعنى لابر لابر و تهبر تهبر . . و در لغتنامهء دهخدا بمعانى : حرم و حرمسرا . حجله ، دستان و نوا و آهنگ موسيقى ، زه و بندهاى چنگ و رباب . موضع و محل . مرحله و مرحلهء طريقت . لوحهء بزرگ نقاشى نيز آمده است . ( 26 ) در برهان بضم اول بمعنى پرز يعنى كرك مانندى كه بر روى پارچههاى پشمى نشيند آمده است .